وارش
چقدر هوای زیارت و مشهد کرده دلم ... احساس می کنم به این سفر نیاز دارم اما آقا منو نطلبید تا بریم ... الان 14 سالی می شه که نرفتم مشهد .. می گن الان دیگه تو هر فصلی چه گرم و داغ و چه سرد و برفی همیشه شلوغه .. همه میرن تا حاجت بگیرن ،خوش به سعادت شون .. هیچ کدوم از ما آدم ها اسم مون روخودمون موقع تولد انتخاب نکردیم اما خوش به حال کسانی که مادر و پدرشون نام رضا رو برای اون ها انتخاب کردند ، یعنی همیشه به شرایطی که دارند راضی هستند و مقاوم دربرابر سختی هایی که براشون پیش می یاد .. شاید این نام قوت قلبی باشه برای صاحب نام ... امسال هم عجب تاریخی شمسی با روز تولد امام هشتم همخونی داره ۸۸/۸/۸ واقعا زیباست ... اومدم تا بخوام از تمامی دوستانی که تو این روز زائر آقا امام رضا هستند نایب زیاره تمام دوستان باشند و مارو هم در آخر دعا بفرمایند ........ دعا کنن برای تمام کسانی که به نوعی در زندگی هاشون گره ای دارن،تمام کسانی که منتظر یک خبر خوش هستند شفای تمام مریض ها ..... مدیونه کسی که جمعه بره حرم و دیگران رو از یاد ببره التماس دعا از چهره ی طبیعت افسون کار بر بسته ام دو چشم پر از غم را تا ننگرد نگاه تب آلودم این جلوه های حسرت و ماتم را پاییز ، ای مسافر خاک آلوده در دامنت چه چیز نهان داری جز برگ های مرده و خشکیده دیگر چه ثروتی به جهان داری جز غم چه می دهد به دل شاعر سنگینی غروب تیره و خاموشت؟ جز سردی و ملال چه می بخشد برجان دردمند من آغوشت ؟ در دامن سکوت غم افزایت اندوه خفته می دهد آزارم آن آرزوی گمشده می رقصد در پرده های مبهم پندارم پاییز ، ای سرود خیال انگیز پاییز ، ای ترانه ی محنت بار پاییز ، ای تبسم افسرده برچهره ی طبیعت افسون کار .... پ ن : هفتم مهر روز تولد یک انسان سبز است .. تولدش مبارک حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دل های آدماش دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه یار دبستانی من با من و همراه منی قلبمو دادم دستت كه عمری داشته باشی ولی زدی شكستيش ، بدون هيچ بهونه عزيزم دلت از سنگه ، تو خاطرم می مونه آخه چرا منو تنها گذاشتی منو با گريه و غم جا گذاشتی همه اش فكر ميكنم شايد از اول منو حتی يه لحظه دوست نداشتی منو يه قلب داغون ، منو چشمهای گريون منو عاشق تو قلبت ، بودم دو روزی مهمون منو هوای ابری ، منو بارون پاييز منو روزهای بی تو ، يه قصه ی غم انگيز منو يه قلب داغون ، منو چشمهای گريون منو هوای ابری ، منو بارون پاييز منو روزهای بی تو ، يه قصه ی غم انگيز چه روز دلخراشی ، وقتی خواستی جدا شی قلبمو دادم دستت كه عمری داشته باشی ولی زدی شكستيش ، بدون هيچ بهونه پ ن (تکراری البته): دوستان خوب و همراهان همیشگی امروز می خوام یه وبلاگ جدید بهتون معرفی کنم . لطفا با نظرات تون راهنمایی شون کنید. ( ایشون همسر من هستند اندوه سراپايش را فرا مي گيرد چنان چون درياچه اي كه سنگي را و نيرو را چرا كه سعادت را جز در قلمرو عشق باز شناخته است : عشقي كه به جز تفاهمي آشكار نيست بر چهره ي زندگاني من كه بر آن هر شيار از اندوهي جانكاه حكايتي مي كند نخست دير زماني در او نگريستم چندان كه چون نظر از وي باز گرفتم در پيرامون من همه چيزي به هيهات او در آمده بود آن گاه دانستم كه مرا ديگر از او گريز نيست..... پ ن : دوستان خوب و همراهان همیشگی امروز می خوام یه وبلاگ جدید بهتون معرفی کنم . لطفا با نظرات تون راهنمایی شون کنید. ( ایشون همسر من هستند گاهی دوست می دارم دیوانه باشم هیچ درک نکنم ، نفهمم .... در دنیای خویش آزادانه .... وای خدایا ، چه لذتی .... در دنیایی زیستن که کسی از آن خبر نداشته باشد... نمی دانم تا کی باید عاشق بود ؟ باید پنهان کرد عشق را.... دروازه ی دل را بست و قفل جاودانه بر آن زد مبادا باز این دل دیوانه سر بر آورد و دوباره عاشق شود.... پ ن ۱ : از تمام دوستانی که تو این مدت شرمنده ام کردن با محبت شون ممنونم پ ن ۲ : این اولین پست منه که از کافی نت خودم ارسال می شه عرض ام خدمت تون که یه مدت هست گرفتارم و کمتر به دوستان سر زدم و خیلی ها ازم دلخور هستند و البته هم حق دارن اما با از همین جا می خوام ازتون عذر خواهی کنم . راستش دارم یه شغل جدید واسه خودم دست و پا می کنم. یه کافی نت زدم تو شهرمون و تو این مدت هم دنبال کارها و مراحل اداری و اولیه اش بودم و تا چند روزدیگه افتتاح می شه ... این چند روز هم به بزرگی خودتون منو ببخشید، قول می دم برگشتم حسابی جبران کنم پ ن : اسم کافی نت ام رو هم گذاشتم "کافی نت هستی " در ژرفای دلم ترانه ای است بی کلام این ترانه ، در لانه ی دلم زندگی می کند این ترانه هرگز بر کاغذی نمی لغزد این ترانه ، همچون ردایی مخملی ، احساس مرا می پوشاند و هرگز ، همچون رطوبت ، بر زبانم جاری نمی شود . چگونه بخوانم این ترانه را ؟ می ترسم با آرزوهای زمینی در آمیزد برای که بخوانم آن را ؟ این ترانه ، در خانه ی روحم ساکن است و از گوش های آلوده می هراسد وقتی به چشمان درونم خیره می شوم سایه ی این ترانه را می بینم وقتی سرانگشتانم را لمس می کنم لرزش این ترانه را درک می کنم در کردار دستان خود ، حضور آن را احساس می کنم همان طور که دریاچه ای آرام ستارگان شب را در دل خود می تابد همان طور که قطره ی شبنم اسرار گل خشکیده ی رز را فاش می کند این ترانه از مراقبه و تاملی ژرف سرشته شده است این ترانه را سکوت بر زبان آورده است این ترانه ، جامه ی دیبای حقیقت را بر تن دارد این ترانه را رویاها تکرار می کنند عشق آن را می فهمد بیداری آن را پنهان می کند و روح آن را می خواند این ترانه ، ترانه ی عشق است این ترانه ، خوشبوتر از رایحه ی یاس است کدامین صدا می تواند این ترانه را زندانی کند ؟ کیست که بتواند خروش دریا را با صدای طبل برابر کند ؟ کیست که بتواند هیاهوی توفان را با صدا بلند بخواند ؟ کدامین انسان می تواند ترانه ی خدا را بخواند ؟ گیسوانت را رها کن در باد رها کن در آبی آسمان و کوچه ها را با سر انگشتان خویش بتاب ! و در فضای برزخی این لحظه های خمیازه عبث گرمی آفتاب را با روح گیاهان همراه کن هنوز فرصت برای عاشق شدن هست ..... پ ن : پیشاپش فرارسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه ی دوستان خوبم تبریک می گم . آرزوی قبولی طاعت هم تون رو دارم .. توی لحظات افطار و سحر مارو هم از دعای خودتون بی نصیب نکنید ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی
کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی .....
آنان که همه چيز دارند
مگر تو رابه سخره می گيرند
آنان را
که هيچ ندارند مگر تو را !
هر کودکی با اين پيام به دنيا می آيد
که خداهنوزاز انسان نوميد نيست .
آنان که فا نوسشان رابر پشت می برند ،
سايه هاشان پيش پايشان می افتد !
ماه روشنی اش را
در سراسر آسمان می پراکند
و لکّه های سياهش را برای خود نگه می دارد !
کاريز خوش دارد خيال کند
که رودها تنها برای اين هستند
که به او آب برسانند !
خدا
نه برای خورشيد و نه برای زمين
بلکه برای گلهايی که برايمان می فرستد !
چشم به راه پاسخ است ...
"رابيند رانات تاگور"
)
)
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

